سيد محمد باقر برقعى
3663
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )
توفان اين ابرهاى تيرهء سربىرنگ * بر آسمان ساحل ناآرام اين موجهاى سركش ديوانه * كاهسته روى دشت گذارد گام * * اين لرزش ستيزگر دريا * كز خندههاى برق پر از غوغاست اين سرخى شكفتهء خوشمنظر * كز قلب خونچكان افق پيداست * * اين نيزههاى رعد كه با غرّش * بر كوهسار شرق درخشان است اين خشم ناشكيب پر از عصيان * كاندر شتاب صاعقه پنهان است * * اين بادهاى سرد كه چون شلّاق * بر صخرههاى سخت فرود آيد اين بادبان قايق سرگردان * كز پيچوتاب موج نياسايد * * اين ضجههاى وحشى اردكها * كز ظلمت عبوس گريزانند اين شاخههاى نازك نورسته * كز سيلى سپهر پريشانند اينها . . . نويد جنبش توفانند سوگند « 1 » قسم به صلح ، به اين آرمان انسانها * قسم به خلق ، به خلق ستمكش ايران قسم به مردى و پيمانهاى شورانگيز * به قلب خونشدهء مادران خوزستان . . . * * قسم به چشم سياهى كه لحظههاى وداع * ز ناشكيبى و حسرت سرشك غم ريزد به آن نگاه پريشيدهاى كه شبهنگام * در انتظار ، به دامان ماه آويزد * * قسم به شعلهء زرد و قسم به لالهء سرخ * به آفتاب درخشان و آسمان بهار قسم به كين شهيدان تير و آذرماه * به خشم سركش مردان ضد استعمار
--> ( 1 ) - اين شعر از مجموعهء « نگاه » كه در سال 1330 چاپ شده است ، نقل گرديد .